کابوس های یک کابوس ساز
نگاهی به مستند بهمن مقصودلو بهرام بیضایی، موزاییک استعاره ها
بهرام بیضایی، در تازه ترین فیلم مستند بهمن مقصودلو، در مصاحبه ای کم نظیر، از کودکی اش، کابوس هایش و استبداد می گوید و در برابر دوربین اشک در چشمان اش حلقه می زند. او در بهرام بیضایی، موزاییک استعاره ها یک عمر کار خود را در یک جمله چنین خلاصه می کند: من راجع به کابوس های خودم فیلم ساختم.
مقصودلو برای روایت نوجوانی و جوانی بیضایی به سراغ دوست قدیمی اش اسماعیل نوری علا می رود. در کل مستند تنها یک جمله از نوری علا درباره بهایی بودن بیضایی شنیده می شود. بیضایی بدون اشاره به این موضوع از کشیده شدنش به سالن تاریک سینما می گوید: در‌ سالن سینما تفاوتی میان مردم نبود اولین بار زن‌ را در سینما دیدم سالن سینما جایی بود که می شد از بیرون به آن پناه آورد.
مقصودلو اشاره مستقیمی به این موضوع نمی کند تا خود بیضایی بگوید فیلم سفر به شکلی تصویری از خودم است، این دو‌ بچه ای که می دوند و از سوی جامعه تهدید می شوند، این تهدید را در دوره مدرسه تجربه کردم.
مقصودلو مختصری از فعالیت های مهم ادبی و نمایشی بیضایی می گوید تا به کابوس های سینمایی اش بپردازد. بیضایی فیلم غریبه و مه را ترکیبی از کابوس هایش و تعزیه توصیف می کند.
در جلسه نمایش فیلم در دانشگاه جرج واشنگتن که به میزبانی بنیاد ترنج و مرکز مطالعات فارسی دانشگاه مریلند برگزار شد، مقصودلو گفت آثار نمایشی بیضایی می تواند موضوع یک مستند کامل دیگر باشد.
شاید مهم ترین دستاورد مقصودلو در این مستند در کنار دو گفتگو با بیضایی در فاصله ای چند ساله، مصاحبه با سه زن است که سه دوره از سینمای بیضایی را شکل می دهند:
پروانه معصومی (رگبار، غریبه و مه، کلاغ)، سوسن تسلیمی (چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک، شاید وقتی دیگر) و مژده شمسایی (مسافران، گفتگو با باد، سگ کشی، وقتی همه خوابیم).
در این سه دوره از جمله شاهد تاثیر همکاری بیضایی با سوسن تسلیمی در تولید آثاری درخشان از جمله باشو غریبه کوچک هستیم که طرح اولیه اش پیشنهاد تسلیمی بود. این سه زن سه سینمای متفاوت را در کارنامه پربار بیضایی نمایندگی می کنند و شناخت هر یک رمزگشای فیلم های بیضایی در هر دوره است.
مصاحبه با پروانه معصومی به دلیل کم نظیر بودن آن از جذابیتی خاص برخوردار است.
بهمن مقصودلو سپس به سانسور بی منطق حکومتی و زیرکی فیلمساز در مقابله با آن می پردازد.
بیضایی در یکی از جذاب ترین بخش های فیلم که خنده بلند حاضران در سالن نمایش را به همراه دارد درباره تقابل دستگاه سانسور با فیلم باشو غریبه کوچک چنین می گوید: گفتند نمی شود این را نمایش داد چون پسر از جنگ فرار می کند، گفتند در اسلام نمی شود از جنگ فرار کرد... گفتم مگر پیامبر مهاجرت نکرد گفتند این بچه مهاجرت می کند؟! از اول این را می گفتید گفتم بله گفتند پس این بچه فرار نمی کند؟ هجرت می کند گفتم بله گفتند می توانیم فیلم را نمایش بدهیم.
مقصودلو دقایقی بر دیگر اثر شاخص بیضایی مرگ یزدگرد متمرکز می شود.
بیضایی جایی در مستند می گوید: این مملکت مملکت آیینی است و آیین هایش به اسلام ‌برنمی گردد.
و در بخشی از مرگ یزدگرد به دین فروشان تاخته می شود:
زن: ما مردمان از پند سیر آمده ایم و بر نان گرسنه ایم.
دختر: دنیا در کمین پاکی من است، تا شاهد تیره روزی من باشد
بیضایی در لحظاتی کم نظیر در برابر دوربین مقصودلو از کابوس ده ساله یک کابوس ساز می گوید: اوایل انقلاب می گفتند ما نویسنده نمی خواهیم حروف چین می خواهیم...من با این می جنگیدم، این زندگی من بوده می دانید ده سال فیلم نساختن یعنی چه؟ مگر من تا ابد هستم. شما این حق را نداشتید. این اسمش استبداد است.
بیننده سپس بخش دیگری از مرگ یزدگرد را می بیند:
آسیابان: آنچه شما اینک می کنید یکسر بیداد است.
در پر احساس ترین بخش این مستند بهرام بیضایی، پس از سال ها هجرت، از عشق عمیق اش به ایران می گوید:
من برای خودم یک اتاق کار درست کردم که وقتی اونجام، تو ایران ام.
بعد تصاویری از باشو ظاهر می شود که از روی کتاب درسی بلند می خواند:
ایران سرزمین ما است. ما از یک آب و خاک هستیم، ما فرزندان ایران هستیم.
مستند مقصودلو فصول جذابی دارد، اما کار درباره بیضایی با ابعاد گسترده و پیچیده اش ساده نیست. مقصودلو در نمایش عمومی فیلم از سوی مخاطبان با پرسش های متفاوتی روبرو می شود که پاسخ او به بسیاری از آن ها این است که می توان درباره بیضایی مانند هر هنرمند بزرگ دیگری مستندهایی بسیار ساخت.
مستند مقصودلو که در طول سال ها و در سفر به چند کشور تهیه شده با چالش های فنی روبروست و شاید برای نمایش تلویزیونی به تدوین دوباره نیاز داشته باشد
مستندهای مقصودلو از احمد شاملو: شاعر بزرگ آزادی و احمد محمود، نویسنده انسان گرا تا کیارستمی: یک گزارش و این آ